یه روزی زیر گنبد نیلی وقتی پنجره باز شد یه قاصدک اومد توی خواب نازم وگفت بمون تا بمونم که با آریان گل همیشه بهارم وبی آریان همدم غروبم.
آریان طلسم نامهربونی ها رو شکست ومثه حس قشنگ دل سپردن شد گمشده ی من
توی رویای سپیدم.
حالا تب عشق آریان توی قلب منه و داره تند تند میزنه.
ای خورشید عشق من که آروم آروم از راه رسیدی وشدی همراز
لحظه های زندگی من میخوام بگم باشی و نباشی طنین ترانه عشق تو با منه و تا ابد
نمیره از یادم.
ولی چه قدر آروم میرند لحظه هایی که از تو دورم
فقط این یادته که توی ذهنم میشه دیگه تنها سنگ صبورم
آره این تو بودی که میگفتی هیچ چیز توی دنیا تو نمیشه
تو تموم دنیای منی کاشکی ذره ای تو دنیای توباشم...
اینو بدون گل یاسم تویی و مثه تو واسه این دل خستم دیگه هیچ وقت مونسی پیدا نمیشه آخه واسه این دل تو بهاری پره شادابی و قشنگی....
تویی که با یه بهونه پرواز کردی از گل آفتابگردون تا رسیدی
به ساحل عشق.
میخوام فریاد بزنم وبگم هنوز برام همونی همون نفس تو سینم بگو تو بهترینی یا من
عاشق ترینم...














